ظهور مجدد احمدینژاد و عواقب آن برای منطقه وجهان
هماکنون که مشغول نوشتن این سطور هستم کسری ناجی تحلیلگر شبکه فارسی بیبیسی که نویسنده کتابی درباره ظهور احمدینژاد هم هست، تعجب خود را از این بابت ابراز میدارد که چرا ما نتوانسته بودیم ظهور احمدینژاد را پیشبینی کنیم؟ طرح سؤال به این صورت اصلاً درست نیست. در واقع من و برخی از دوستانم این را به خوبی میدیدیم و میدانستیم، اما هرچه میگفتیم کسی باور نمیکرد. ریشه ناباوری را در ادامه ذکر خواهم کرد.
در انتخابات سابق ریاست جمهوری بسیار واضح بود که احمدینژاد با یک تقلب گسترده در انتخابات برنده شده است، اما از آنجا که ما مدرکی برای اثبات این ادعا نداشتیم و کسانی هم که تریبون را به دست داشتند ترجیح دادند که رأی آوردن احمدینژاد را به میزان کم مشارکت مردم نسبت دهند، علیرغم پناه بردن هاشمی رفسنجانی به خدا، کسی نخواست باور کند که در جریان این انتخابات تقلبی سازماندهی شده صورت پذیرفته است. اما ما که در تهران بودیم میدیدیم که ستادهای تبلیغاتی آقای رفسنجانی عملاً فعالیتی ندارند. او را عملاً قبل از انجام انتخابات ترسانده بودند. ستاد انتخاباتی ایشان در حوالی پل کریم خان در تهران غیرفعال بود؛ دو نفر در آن نشسته و مشغول بازی تخته نرد بودند. ما حتی شک کردیم که این دو نفر از افراد آقای احمدینژاد هستند.
از رفتارهای احمدینژاد در دو سال اول کاملاً متوجه شدم که احمدینژاد با یک سناریوی طراحی شده و با میزان بسیار بالای آرای اتخاذ شده در دور دوم نیز رئیسجمهور خواهد شد. اما نه تنها کمتر کسی حرف مرا باور میکرد، بلکه به من گوشزد میشد که با گفتن این حرف و ناامید کردن مردم از شرکت در انتخابات، عملاً راه را برای پیروزی وی هموار میگردانم. من دوسال سکوت کردم، اما از هماکنون ساکت نخواهم نشست. پیشبینی من کاملاً دقیق بود؛ علت این امر هم مربوط است به ساختار و رفتار یک نظام توتالیتر. اینکه ساختار یک نظام تواتالیتر چیست و چرا نتیجه گفته شده از آن استنتاج میگردد، بحثی است که در انتها به آن خواهم پرداخت. اما امری که مانع از پذیرفتن پیشبینی من و برخی از دوستانم میشد، اعتراض به فرض ما بود مبنی بر توتالیتر بودن نظام و یا این فرض که تمام جریان انتخابات در این نظام صرفاً یک بازی از قبل طراحی شده است. در پاسخ به این فرضیات ما دو انتقاد مطرح شده است. یکی اینکه نظام جمهوری اسلامی یک نظام توتالیتر نیست، و دیگر اینکه اگر انتخابات واقعاً یک بازی طراحی شده است، چرا در سال 76 در حالی که همه مردم میپنداشتند که ناطق نوری از صندوقهای اخد رأی بیرون خواهد آمد، برخلاف تمام این پیشبینیها، خاتمی از صندوق بیرون آمد. پاسخ من به این سؤال است که در ضمن، ماهیت توتالیتر بودن این نظام را آشکار میکند.
اگر تاکنون اندکی شک داشتم، اکنون بدون شک این را میگویم که همه امور سیاسی در کشور ایران مستقیماً تحت نظر آیتالله خامنهای قرار دارد. اما چرا ایشان در سال 76 در روند انتخابات مداخله نکردند؟ پاسخ این سؤال به ماهیت این نظام و شخصیت آیتالله خامنهای مربوط است. آیتالله خامنهای در سالهای قبل از 76 میپنداشتند که همه مردم ایران جانفدای او هستند، و هرچه ایشان بگویند، مردم دربست فرمانبردارند. لذا ایشان لزومی به مداخله کردن در جریان انتخابات نمیدیدند. علت اینکه اصلاً خاتمی را به عنوان یک کاندیدای انتخابات پذیرفت، این بود که انتخابات دور قبل آن با مشارکت کمی همراه بود. غالباً گفته میشود که آیتالله خامنهای مشارکت مردم در انتخابات را به عنوان مشروعیت نظام تلقی میکند. اما مسئله فقط این نیست. مسئله این است که ایشان از حضور گسترده مردم در انتخابات و در نهایت اتخاذ نتیجه مورد دلخواه خود لذت میبرند. در آن زمان چون ایشان میپنداشتند که همه مردم جانفدای ایشان هستند، با خیال راحت تنها به دادن کدهایی کاملاً واضح از آقای ناطق نوری حمایت کرده و میپنداشتند که مردم هم به ندای ایشان لبیک خواهند گفت. لذا وارد کردن خاتمی تنها برای گرم کردن بازار و محظوظ شدن از مشارکت زیاد مردم بود. اصلاً به نظر من ایشان از اینکه مردم زیادی در انتخابات شرکت کرده و ایشان آراء را به هر نحوی به نفع خود تغییر دهند، و بعد مردم را با ارعاب وادار به سکوت کنند، لذت میبرند. این شخصیت ایشان است. اما وقتی چنین نشد، ایشان تصمیم گرفتند که از این مردم و تمام آن روشنفکرانی که از خاتمی و جریانات فکری مشابه او و یا آن جریاناتی را که منجر به سر کار آمدن او شده بودند، انتقام سختی بگیرند. به همین دلیل بود که جریان قتلهای زنجیرهای درست در زمان خاتمی اوج گرفت. بعد از آن ایشان به دنبال کسی میگشت که بتواند مجری اوامر وی باشد. در سال 84 ایشان احمدینژاد را یافت. ما از همان موقع با شناختی که از شخصیت آیتالله خامنهای داشتیم، میدانستیم که احمدینژاد قدرت خواهد گرفت. بسیاری میپنداشتند که با بالا رفتن میزان مشارکت نظام خواهد ترسید و از تقلب در انتخابات منصرف خواهد شد. اما در طی دو ساله اول ریاست جمهوری آقای احمدینژاد و با توجه به ادعاهای عجیبی که مطرح کرده بود، "اینکه موقع سخنرانی در نیویورک هاله نوری به دور سر او بوده است" و اینکه "همه با تمام وجود به حرفهای او گوش فرا داده و حتی پلک نمیزدند"، متن نامههای او به رئیس جمهور وقت آمریکا و نیز مردم آمریکا، اعمالی نظیر برگزاری کنفرانسی در تهران برای نفی هولوکاست، و سخنرانیهای دائمی وی درباره نابودی اسرائیل و نابودی آمریکا، ادعای اینکه میتواند با رؤسای جمهور آمریکا مناظره کند و از این قیبل مرا مطمئن ساخت که با یک هیتلر روبهرو هستیم. امری که همه سعی میکنند آن را باور نکنند. باراک اوباما وقتی که جریان مبارزات انتخاباتی را در ایران دید به مردم ایران و این دموکراسی ظاهری تبریک گفت و من از این تعجب کردم که چرا آمریکاییها با داشتن این همه متخصص جامعهشناس و روانشناس، سران این کشور را نمیشناسند. چطور او و اطرافیان او نفهمیدند که اگر در تلویزیون ایران شخصی با خیال راحت تمام سران و بنیانگذاران نظام را از آغاز انقلاب تاکنون فاسد میخواند، او بدون اندک تردیدی رئیسجمهور مادامالعمر ایران خواهد بود.
اکنون در شرایطی به سر میبریم که ایران در حال ساختن سلاح هستهای است. حزبالله لبنان که در انتخابات شکست خورده بود، با سر کار آمدن مجدد احمدینژاد جان تازهای گرفته است. درست در همین مواقع کره شمالی آزمایشات هستهای خود را از سر گرفته و علناً اعلان میکند که برنامه هستهای تسلیحاتی خود را از سر میگیرد. در همین شرایط یک میلیارد دلار پول در ایران گم میشود و با روی کار آمدن مجدد احمدینژاد کسی نمیتواند رد آن را پی بگیرد. این پول به کجا رفته است؟ آیا به دست کره شمالی رسیده است؟ آیا این کره شمالی است که قرار است برای ایران سلاح هستهای تولید کند؟ یا شاید این کره شمالی است که قرار است موشک هستهای خود را از طرف ایران به اسرائیل شلیک کند.
اکنون در ایران در اعتراض به نتایج انتخابات آشوبی برپا شده است، اما به نظر من این آشوبها خیلی زود خاموش خواهد شد. نمودار قدرت احمدینژاد و طرفداران وی فعلاً در حال رشد است. به احتمال زیاد در ایران شاهد جابهجاییهای زیادی در قدرت خواهیم بود. به نظر من هاشمی بیش از پیش به حاشیه رانده میشود و حتی احتمال حذف کامل و حتی قتل وی وجود دارد. ما شاهد قتلهای زنجیرهای جدیدی خواهیم بود، بسیار گستردهتر از آنکه بتوانیم تصورش را بکنیم. روزنامه و کتاب و اینترنت و ماهواره و همه همه و از ایران جمع خواهند شد. سیر این خشونت و سرکوبی در ایران دقیقاً مانند نمودار سعود آرای احمدینژاد خواهد بود. بسیار سریع رشد میکند و در حد ثابتی باقی میماند. آنهایی که میپندارند این جریانات منجر به سقوط نظام خواهد شد، این نظام را نمیشناسند. به نظر من با روی کار آمدن احمدینژاد عمر نظام حداقل 20 سال افزایش یافته است. آرایش نیروها در خاورمیانه به شدت تغییر خواهد کرد. همه اینها در حالی است که باراک اوباما پیام صلح فرستاده است. پیام صلح اوباما برای ایران به جای آنکه نتیجه مثبتی به بار آورد، به نظر من نتایج منفیای به بار خواهد آورد. جهان عرب از ترس برقراری رابطه آمریکا با ایران، که آن را به ضرر خود میداند، برعلیه ایران متحد خواهد شد. ایران بیش از پیش به کشورهایی نظیر کره شمالی نزدیک میشود و برعکس تصور همه نفوذ آن در منطقه افزایش خواهد یافت. آنهایی که میپندارند ایران به دلیل سنی بودن طالبان با آنها مشکل دارد به زودی متعجب خواهند شد. من حتی احتمال یک جنگ هستهای را میدهم.
اگر غیرعقلانی بودن نتیجه این انتخابات همه جهان را متعجب کرده باشد، مرا تنها متأثر کرده است، چرا که متأسفانه پیشبینی دقیق من به تحقق پیوسته است. من به آقای احمدینژاد و آیتالله خامنهای تبریک میگویم که سناریوی بسیار زیبایی را با این ظرافت اجرا کردند. تمام حرفهای آقای احمدینژاد، تمام حالتهای چهره وی، خندیدنها، ناراحت شدنها، حتی آن چهره نگران وی در هنگام انداختن رأی خود به صندوق که بیبیسی آن را به نامطمئن بودن وی از نتیجه انتخابات تعبیر کرده بود، من فقط یک صحنه سازی و بازیگری میدانم.
جمهوری اسلامی نشان داد که قطعاً هیچ راهی برای اصلاح ندارد. تنها یک راه باقی مانده و آن نابودی آن است. هرچه عمر جمهوری اسلامی بیشتر باشد، خطری که از جانب آن جهان را تهدید میکند افزایش مییابد. هدف جمهوری اسلامی تنها و تنها این است که جهان را با بمب اتمی نابود کند تا زمینه برای ظهور آقا امام زمان فراهم گردد. شاید این امر دور از ذهن و غیر عقلانی به نظر برسد. اما اگر چنین است، تنها به این دلیل است که منطق عقلانی نظام جمهوری اسلامی را درک نکردهایم. تصمیم جمهوری اسلامی به نابودی اسراییل و جهان غرب قطعی است.
کسانی که این حرفها را باور نمیکنند سری به ایرن بزنند و میزان شوکه شدن مردم را از این نوع اعلام آرا ببینند. وقتی که من دو سال پیش نتیجه آرای امسال را به این صورت پیشبینی کردم همه دوستانم آن را غیرعاقلانه دانسته و به همین دلیل آن را مطلقاً غیرممکن میدانستند. اکنون هم شاید این پیشبینیها غیرعقلانی به نظر برسد، اما با توجه به شواهدی که ارائه کردم کاملاً منطبق است بر ساختار تفکری حاکم بر نظام جمهوری اسلامی.
آیتالله خامنهای و احمدینژاد به خوبی میدانستند که با اعلان این آرا کشور شلوغ خواهد شد. سپاه از چند روز پیش در مورد سرکوبی هرگونه تلاش برای انقلابهای رنگی هشدار داده بود، و روز قبل از انتخابات مانور اقتدار در تهران برگزار شده بود. به گفته رضا معینی عضو سازمان گزارشگران بدون مرز از پاریس سفارت ایران در این دوره انتخاباتی تنها در صورتی به گزارشگران خارجی ویزا میدادند که قول بدهند تنها مطالبی در مورد خوبیهای دولت آقای احمدینژاد بنویسند. این خود نشان میدهد که آنها پیشبینی میکردند که کشور به آشوب کشیده شود. چرا با وجود این پیشبینی اینان دست به این کار زدند؟ حتماً پروژه بزرگ دیگری در کار است و جهان به زودی به شدت غافلگیر خواهد شد. بسیاری در این آشوبها دستگیر، زندانی و اعدام خواهند شد. پاکسازی گسترده روشنفکران و نیز موج گسترده ترورها در خارج از کشور آغاز خواهد شد. جمهوری اسلامی زهر چشم سختی از مردم خواهد گرفت. خیل عجیبی از بازداشتها و بستن همه احزاب و تکحزبی شدن کشور و ... . جمهوریت نظام از قانون اساسی حذف میشود؛ به مثابه حرف آیتالله خمینی که "اسلام در متن خودش جمهوریت دارد". عبارتهایی از کلمات صدا و سیما حذف میشود، مانند دموکراسی و مردمسالاری. رهبرانی که یک فرد را یک ملت میدانند[1]، به سادگی از جانب یک ملت حرف میزنند. کودتای آقای احمدینژاد به عنوان خواسته ملت و به ضرب چوب و چماق به مردم بهت زده تحمیل شده است. تکرار میکنم، جمهوری اسلامی نشان داد که به هیچ وجهی قابل اصلاح نیست؛ جمهوری اسلامی باید برود.
من آینده به شدت خونینی برای تمام این منطقه و برای بسیاری از نقاط جهان میبینیم.
هماکنون شبکه خبر در حال سخنپراکنی در مورد تنگنظری رسانههای غربی است در حالکیه شبکه بیبیسی فارسی را در عراق هم مختل کرده است. اگر این شبکه دروغگو است، چرا آن را خراب کردهاید؟



